|
افتتاح مركز آموزش استثنايي بهاران
ف-م
توسط جامعه ياوري خراسان
ديده بگشا اي صنم اي ساقي مستان علي (ع)
اگر زباني براي سپاسگذاري نداريم اما مربي ما گفته مانند بهار شما را ببوئيم
نام طرح : مجموعه آموزش استثنائي بهاران
مجري طرح: جامعه ياوري خراسان
مكان : تربت جام
مساحت : 700 متر مربع
طرح شماره : 517
امروز چهارشنبه بيستم شهريور ماه هزار وسيصد وهشتاد وهفت است و نهمين روز از ماه مبارك رمضان.هر چند اولين بار نيست در گرگ و ميش صبحي نسبتاً خنك همسفر سپيده مي شويم اما اين بار بايد به دياري سفر كنيم كه براي كشيدن درخت و جنگل مدادي نداشتند و پرنده ها از ديارشان ديرگاهي است كوچ كرده بودند. راستي بايد عقوبت اين همه محروميت را به گردن طبيعت انداخت كه محصولش خشكسالي و قحطي است و يا براي تسلي دادن دلمان بگوئيم كه شتاب نكنيد كه ابر بر خانه ها خواهد باريد و عشق در تكه اي نان پيدا خواهد شد . كلمات نارس اند و خاموشي بهترين همسفر. از جاده مشهد به سوي تربت جام در حركتيم .
...
از جاده بي درخت مي گذريم . گاهي در دوطرف جاده ، نزديك روستاهاي سر راه سپيدارها چشم نمايي مي كنند . اما ازدحام كاج هايي كه بر اثر سرما شديد زمستان گذشته زرد شده اند رنگ همان تك و توك سپيدارها را هم كم رنگ كرده مي كند. كاميوني كه جلو ما در حركت است با يك رباعي از خيام كه بر شيشه بالاي سر راننده نوشته شده گاه به ما نزديك و گاه دور مي شودو بايد مرتب هوشيار باشيم كه فاصله مان را با آن حفظ كنيم . اما آن رباعي باب صحبت ما را باز كرده :

در كارگه كوزه گري رفتم دوش
ديدم دوهزار كوزه گويا و خموش
ناگاه يكي كوزه برآورد خروش
كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش
طبق قراري كه آقاي دادور گذاشته است در ميدان امام رضا تربت جام همه به هم مي رسيم . اما من زل زدهام به تابلويي كهنه كه در حاشيه ميدان كنار جاده اي خاكي كه نمي دانم منتهي به كجا مي شود نوشته شده : راه دسترسي موقت به بيمارستان.

در بسياري از شهرهايي كه با جامعه ياوري خراسان سفر كردهام حتي درمانگاهي براي معالجه بيماران نداشته است كه به همت جامعه ياوري خراسان و به همت بانيان خير عضو اين جامعه داراي درمانگاه و پزشك و دارو شده اند . اما راه موقت به بيمارستان را نمي فهمم . مي خواهم جاده خاكي را بگيرم و بروم بيمارستان را پيدا كنم تا بفهمم كه در اين جاده پر دست انداز و خاكي و متروكه چگونه بيماران به بيمارستان مي رسند؟ اما آقاي مهندس شافعي و خانم دكتر رحماني از راه رسيده اند و ما بايد به اتفاق آقاي بذري مدير آموزش وپرورش تربت جام به سمت مركز آموزش استثنايي بهاران حركت كنيم تا خانم رحماني ببينند عاقبت اين سبد پر از ايثار را كه در در اين نقطه از خراسان بزرگ به رسم يادبود گذاشته است. بچه هاي معلول با همان واژه هاي با همان فقر جسماني با لبخندي به استقبال جامعه ياوري خراسان آمده اند تا جامعه ياوري خراسان بداند دوست داشتن حقيقت دارد.

آنها شبيه قصيده هايي كه لغاتشان را ، تمامي واژه هايشان را به پاي آنهايي مي ريزند كه آغشته به بوي گيلاس آماده اند كه نانشان را به گرسنگان ببخشندو براي كودكان مدادهاي رنگي بخرند تا بتوانند درختان را با رنگ سبز نقاشي كنند. از صف دختران و پسران كه دچار محروميت جسماني هستند مي گذريم . آنها اگر چه لب به خاموشي بسته اند اما مي خواهندبه آفتاب سلام كنند، مي خواهند بگويندكه زير سقفش بتوانيم گل هاي بنفشه را بياد بياوريم . آنها مي دانستند كه روزي كسي مي آيد و به آنها نشاني كبوتراني را مي دهد كه از حافظه آنها رفته اند. وارد سالن آموزشگاه استثنائي مي شويم . قرار است آقاي بذري رئيس آموزش و پرورش تربت جام سخنراني كوتاهي بكند و او خطاب به جامعه ياوري خراسان و باني اين طرح خانم دكتر رحماني مي گويد:سقفي براي بچه هاي استثنائي بنا كرديدسقفي است كه از طرف خداوند به آنها اهدا شده است . او سپس آيه هايي را از قران كريم قرائت مي كند كه معناي آن اين است كه اگر در دنيا عملي نيك انجام پذيرد خداوند ده ها برابر پاداش آن را به اهدائ كنند ه مي بخشد.او مي گويد: اين مجموعه 700 متر زير بنا داردو بامشاركت آموزش و پرورش در حال اتمام است.
پس از آن مهندس شافعي رئيس هيات مديره جامعه ياوري خراسان پشت تريبون مي رود و از همه به خصوص آقاي بذري كه پاي جامعه ياوري را به اين شهر محروم باز كرد تشكر مي كند.او مي گويد : پاي ما اينجا بند شده است. اما بندي زيبا و ما خوشحاليم كه در اين منطقه محروم به عشق شما گرفتار شده ايم و خدا راشكر مي كنيم كه ما در معرض اين عشق قرارداد. او ادامه مي دهد : هيچ جايي نمي شود اين عشق هاي پاك و خالص را پيدا كرد جز در اين مناطق و اضافه مي كند عامل اصلي اين عشق خانم دكتر رحماني است. مهندس شافعي مي گويد كه ما خانم دكتر رحماني را پيدا نكرديم بلكه ايشان ما را پيدا كردند و از استعداد فوق العاده بچه هاي استثنايي مي گويد و خدا را شكر مي كند كه به اينجا فراخوانده شده است. او از همه مدعوين تشكر مي كند كه زبان روزه براي استقبال و همراهي جامعه ياوري خراسان قدم رنجه كرده اند و اين شعر را مي خواند:
تو پاي به ره درنه و هيچ مپرس
خود، ره بگويدت كه چون بايد رفت

و بچه ها با زبان بي زباني مي گويند كه شما آمده ايد تا مدرسه اي برايمان بسازيد. ما و هم كلاسي هايمان دوستتان داريم و اگر چه زباني براي سپاسگزاري نداريم اما مربيمان گفته كه مانند بهار شما راببوئيم .سپس شعري را با حركات دست اجرا مي كنند و اشك همه را درمي آورند.
ديده بگشا اي صنم اي ساقي كوثر علي (ع)
نگاهشان سخن ساده اي است و بر لبانشان دعايي براي خيرين مدرسه ساز . آنها اگر چه چون سبزه خاموشندو چون غنچه هاي لب فروبسته اما معناي كمك هاي بي دريغ خيرين را مي فهمند و آنها در شعرشان از كبر مستان مي گويندو فرجام گناه . و از مولايشان علي (ع) مي خواهند كه رنج و سيل اشكشان را نظاره كند . چرا كه ساقي مستان است و جام هاي تهي را مي بيند و نيمه شبان با سركشي از محرومان روح بزرگش را اثبات مي كند. حالا نوبت دكتر مهيندخت رحماني است كه با چشماني پر از اشك و قلبي پر از درد بگويد : ما غافلگير شديم . مگر او نمي دانست اين مردم خانه ندارند.رؤيا ندارند . نان ندارندو چمداني براي سفر ... مي دانست اما باور نكرده بودو حالا در صبحي براي ديدن اينجا آمده بود و مانند ابر باريده بود.
او مي گويد بنا از طرف او و پدر و مادر و خواهران وبرادرانش است . زني است بي ادعا كه هراس دارد بگويد من. او مي گويد كه قسمتي از يك شانس است و از مهندس شافعي و آقاي دادور تشكر مي كند كه او را با جامعه ياوري آشنا كرده اند و به مسئولين محلي مي گويد اگر همت شما نبود اين بنا ايجاد نمي شد. او به قول خودش قطره اول را گذاشته و منظورش اين است كه قدم اول را برداشته و بقيه راه را بايد مسئولين ادامه دهند. او از اين همه محبت و توجه غافلگير شده است و دل مشغولي اش را اين گونه بيان مي كند : مي خواهم ازاين مجموعه استفاده بهينه بشود و بهترين بهره برداري آموزشي و پرورشي از اين مكان به عمل آيد و اميدوار است كه روزي علم پزشكي به درجه اي برسد كه اين معلوليت ها از بين برود و همه شاهد نسلي سالم و نمونه باشيم .

آموزش و پرورش تربت جام به رسم يادبود هدايايي را به جامعه ياوري خراسان اهدا مي كند كه كار دستي معلولين است .
پس از آن بازديدي از مجموعه استثنايي بهاران به عمل مي آيد و خانم رحماني مي داند كه دانش آموزان در هر پچ پچ و زمزمه اشان او را بياد خواهند آوردو آنها مجبور نخواهند به تماشاي گلهاي مصنوعي بروند بلكه هر روز با اميد و عشق بهار را نقاشي خواهند كرد.
در پايان بر مي گرديم و به قصد مشهد حركت مي كنيم اما به توصيه مهندس شافعي سري به مزار شيخ احمد جامي عارف وارسته مي زنيم.
|