
گزارش كلنگ زني مجتمع استثنايي آريا توسط جامعه ياوري خراسان در تربت جام
|
گزارشات جامعه ياوري | |||||||||||||||||||
|
مي گذارم پا به يك درياي نامحدود
ف . مصطفوي
اينبار هم جامعه ياوري خراسان با نواي عشق ساعت هفت صبح پنج شنبه به راه افتاد تا تصوير ديگري از عاشقي را رقم بزند .
آي عشق
از سايه
از درب
آي عشق
تو را صدا مي كنم .
بادها برسرشاخه درختان بوسه مي زدند . دستهاي كشيده درخت به درگاه خدا ـ دستهاي محروميني را به يادم مي آورد كه دعا مي خوانند و هياهو مي كنند و مي نالند . با قرار گرفتن در جاده كويري باد تندتر مي وزيد . ذرات شن و خاك بر شيشه ماشين ما ضرب گرفته بود .
از ياد برده باشيم
و از ميان اين همه خيابان و ميدان
ويلان و سرگردان
كودكاني را نشناسيم
كه از جنس خاطره هاي ما دگر نيستند
خوابهاي دور و دراز ما را
مي خواهند تغيير كنند .
وارد سالني كه قرار است سخنرانان مطالب كوتاهي را عنوان كنند مي شويم . روي پرده بزرگي شعري از مجتبي كاشاني به چشم مي خورد . شعري كه بايد بعنوان شعري ماندگار در كتابهاي درسي درج شود :
بــــاز همراه شما مدرســـــــه اي مي سازيم .
|
||||||||||||||||||||
|
كودكان ناشنوا از ما پذيرايي مي كنند . درست است كه نمي توانند حرف بزنند اما نگاهشان مانند نگاه فرشته اي است كه به آب خيره شده است . لبريز از شكوفه... دختركي ناشنوا سيني چاي را مقابلم مي گيرد : |
![]() |
|
![]() |
آقاي بذري به سخنانش ادامه مي دهد . او از آقاي مهندس شافعي تشكر مي كند و به اشتباه ايشان را رئيس سازمان صنايع دستي استان خطاب مي كند ولي چه فرقي مي كند وقتي او با ديدن تيزر تبليغاتي اشك در چشمانش حلقه زده … وقتي معلولين با حركات دست به او مي فهمانند كه : از ما بپذير اين سپاس بي صدا را .
وقتي كه كودكان استثنايي چشم دوخته اند به پنجره كه او از راه برسد و جواب سلام آنها و عاشقانه خنديدنشان را بدهد :
اتاق عاشقم اما بدون تو قفسيست
كه ميله ميله مرا بستـه با پريدن تو
ديگر خطاب درست و غلط چه فرقي مي كند ؟
|
![]() |
و بالآخره آقاي غلامحسين شافعي كه با اين بيت از كاشاني شروع كرد :
عشــق يعني نـان ده و از دين مپرس
در مقـــــــام بخشش از آيين مپرس
|
|
آقاي بذري : رئيس آموزش وپرورش تربت جام |
آقاي حسيني : رئيس آموزش وپرورش استثنايي خراسان رضوي |
آقاي دادور :مدير عامل جامعه ياوري خراسان |
آقاي شعباني :فرماندار تريت جام |
آقاي مهندس شافعي به نمايندگي از طرف سركار خانم دكتر رحماني |
به خوشحالي آنها كه در صورتشان موج مي زند مي نگرم :
|
از انتــــــظار سپيــــــده از سايبان مي نوشتم |
![]() |
ظهر شده است . آواي ملكوتي مناجات و اذان در فضا طنين انداز مي شود كه ما خسته و اميدوار به سمت مشهد به راه مي افتيم .