<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>

<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"><channel>
<title>جامعه ياوري خراسان</title>
<pubDate>Mon, 11 Jan 2010 02:41:32 -0500</pubDate>
<link>http://www.yavari-soc.com/</link>
<description>sis-eg Powered Site</description>
<language>en-us</language>
<image>
 <title>جامعه ياوري خراسان</title>
 <url>http://www.yavari-soc.com/images/logo.gif</url>
 <link>http://www.yavari-soc.com/</link>
</image>
<webMaster>inf&#111;&#064;&#115;is-eg.com</webMaster>
<item>
<title>مراسم كلنگ زني مركز آموزنابينايان بصيرت</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=65</link>
<description>مراسم كلنگ زني 
مركز آموزش نا بينايان بصيرت 
توسط جامعه ياوري خراسان 
&amp;nbsp;
نام طرح : مركز آ موزش بصيرت 
مجري طرح : جامعه ياوري خراسان 
طرح شماره : 538 
مكان : مشهد 
بوي عشق وزيدن گرفته است و نور رحمت و روز ي بر سر شهر مي بارد. آنقدر آسمان و زمين ملكوتي است كه گويي دروازه هاي بهشت را روي زمين 
گشوده اند. شب ميلاد است. زمين و زمان به پا ي كوبي و شور نشسته اند. به پرندگاني كه در آسمان پرواز مي كنند خيره مي شوم... دل شكسته اي به انتظار استجابت دعا...دل قشنگ خدا همه را مي بيند... همه چيز را مي شنود و دست محبت بر سر ما مي كشد و همه را مديون خود مي كند و ما ديگر هميشه چشم به راهيم... به هر گلي كه مي رسيم بوي او را جستجو مي كنيم و آ واره ي كوي و برزن مي شويم. 
و حالا داريم مي رسيم به عشق... به شمس در سفره مثنوي به دل فريبي هاي غنچه در نسيم باد... به غوغاي عاشق پيشگي ها... به نسيان آتش به...
رئيس هيئت مديره جامعه ياوري خراسان مهندس غلامحسين شافعي در مراسم كلنگ زني مركز آموزش بصيرت كه پانصد و سي و هشتمين طرح جامعه ياوري است مي گويد: خدا رحمت كند آقاي كاشاني كه بنيانگذارجامعه ياوري در سال 65 بود. و اين ياد و ياد بود به ذكر تاريخچه جامعه ياوري مي انجامد 
( در بيرجند سميناري در ارتباط با محروميت بر پا شد در اين سمينار از 
محرو ميت گفته شد و اشكها ريخته شد و شروع جامعه ياوري از شركتي كه كار مي كرديم آغاز شد در آنجا از آبدار چي تا مديران شركت تصميم گرفتند با 1500 تا 30 هزار تومان كمك مالي، جامعه ياوري را تشكيل بدهند و همين تصميم بزرگ با در آمد هاي اندك، امروزه به مرحله اي رسيده كه پروژه هاي بزرگي را در كشور اجرا مي كند ) منظورش اين است كه اين آشفتگي ها به از خفتن ها است... منظورش اين است كه بي دست و پا در ميدان رقصيده ايم... منظورش اين است كه نوبت مجنون است و دور ليلي؟منظورش اين است كه كاروان رفت و ما نمي خواهيم در خواب باشيم...
هدف ما اشاعه نيكوكاري است. ما مي خواهيم انديشه نيكوكاري را بين مديران اقتصادي ببريم... ميخواهيم انديشه نيكوكاري بين مديران توزيع شود و در اين امر موفق بوده ايم.مهندس شافعي يادي هم از آقاي هاديان عضو جامعه ياوري خراسان كه هزينه اين مركز را تقبل كرده مي كند و نتيجه مي گيرد كه نيت خير و كار هاي خيري كه وي انجام مي دهد باعث جلوگيري از اتفاقات نا گوار براي وي شده است. مهندس شافعي عشق را خوب توصيف مي كند... دوست داشتنش مثل دوست داشتن هاي ديگر نيست... اندرون قلبها را مي بيند... مي گويد من كجا و آ ن يار سفر كرده كجا؟ اما چون بوي عطر... حضورش مي پيچد در كوچه ها و چگونه در حضور بزرگي اش و وسعت دلش ايستادگي كني؟ما كه 
غرق در پستي هايي هستيم كه مانع رسيدن ما به وصال مي شود و در هر خانه اي را كه مي زنيم در مسير رسيدن،جوابي نمي شنويم.
و استاد احمديان مي خواند:&amp;quot; ديده بگشاي اي علي مرتضي &amp;quot; و همسايه ها از همه جا سرك مي كشند چرا كه نام علي در همه جا پيچيده:
علي اي هماي رحمت
تو چه آيتي خدا را 
كه به ما سو افكندي همه سايه هما را 
برو اي گداي مسكين در خانه علي زن 
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدارا
و من ميدانم: چو علي كه مي تواند كه بسر برد وفا را 
و...نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت...
و در اينجا مراسم كلنگ زني مركز آموزش نابينا يان بصيرت مي خواهد آغاز شود و البته آقاي حسيني مي خواهد از ده ها نا بينايي بگويد كه در مراكز عالي به تحصيل مشغو لند و تشكر كند از جامعه ياوري خراسان و تواضع را به حدي برساند كه بگويد من خاك پاي شما هستم و همه را شرمنده كند و دخترك نا بينا بايد با بيان شيرينش از جامعه ياوري خراسان تشكر كند چرا كه اين طرح جامعه ياوري براي دانش اموزان استثنايي است. و دسته گلي كه دخترك به مهندس شا فعي مي دهد چشم ها را خون فشان مي كند:
چو تويي قضا گردان به دعاي مستمندان 
كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را 
و در آخر آقاي دادور مدير عامل جامعه ياوري خراسان از همه خسته تر با مديران مركز استثنايي خوش و بش&amp;nbsp;مي كند و آنقدر خودش را دور نگه مي دارد كه هيچكس نفهمد كه همه زحمت ها بر دوش او بوده است&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;
</description>
<pubDate>Mon, 11 Jan 2010 02:41:32 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>افتتاح اورژانس جاده اي عرب آباد</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=64</link>
<description>
افتتاح&amp;nbsp;اورژانس جاده اي عرب آباد
توسط جامعه ياوري خراسان
&amp;nbsp;
نام طرح: اورژانس جاده اي عرب آباد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مجري طرح جامعه ياوري خراسان 
طرح شماره:&amp;nbsp;518&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مكان: روستاي دهنو- طبس
مهندس شافعي رئيس هيئت مديره جامعه ياوري خراسان:اشاعه فرهنگ نيكوكاري رسالت اصلي جامعه ياوري خراسان است. نيكوكاري داشتن و نداشتن نيست. فرهنگ نيكوكاري فرهنگ بخشيدن و كمك به همنوع است. 
نه درخت سر به فلك كشيده اي بود نه چشمه هاي زيبا و دل انگيز... نه آبشاري... نه باغ و 
د شتي... در اين سرزمين تنها انسانهايي بودند كه در انديشه هايشان حاصل ماه ها تلاششان را سرما برده است. درد يار آنها سالهاست كه پر ستوها كوچ كرده اند و قرن هاست كه سنگ فرش كوچه ها از برگ درختان فرش نشده است حتي اناري ترك خورده بر شاخه درختان باقي نمانده است كه با ديدنش به ياد شعر&amp;quot; سهراب&amp;nbsp;سپهري &amp;quot; بيفتيم كه: &amp;quot; من اناري را مي كنم دانه &amp;ndash; كاش مردم- دانه هاي دلشان پيدا بود&amp;quot; خورشيد از لا بلاي كوه هايي كه مي گذريم گاه پيدا مي شود و نوازش هايش را بر زمين مي ريزد. رديف هاي درختان كاج&amp;nbsp;همه جا خودنما يي 
مي كنند. از شهرهاي كوچك كويري مي گذريم...&amp;nbsp;نه رسمي... نه آئيني و نه چشم اندازي. سالهاست اين مردم به صد مات طبيعي و غير طبيعي عادت كرده اند. سرسبزي در حافظه آنها كمرنگ است، تنه درختي را مي بينيم كه برگ و بارش قطع شده است با دو حفره پاي درخت. و دختراني را مي بينيم كه در سكوت و كار غرق شده اند... دختراني كه پير مي شوند بدون اينكه معناي عشق را درك كنند... دختراني سرشكسته و خسته... دختران كه هيچگاه در خلوتي از رقصشان خاطري آشفته نشده است. دختراني كه شبها ي خستگي از اشكشان خون چكيده است. شبهايي كه ما بيدار نبوديم تا نم نم باران را بر&amp;nbsp;گونه ها يشان ببينيم. &amp;quot;گر بدين سان بايد زيست پست &amp;quot; با خود زمزمه مي كنم:&amp;quot; گر بدين سان بايد زيست پست من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم بر بلنداي كاج خشك كو چه بن بست &amp;quot; دو كودك در ميان آفتاب و شب جان سپرده اند، در ديواري از خاكستر سحر. 
همه جا بيابان است. همه چيز در خون بيابان پنهان. بيابان عرق مي ريزد و ما به خود
&amp;nbsp;مي گو ييم: آيا رهگذري را مشاهده خواهيم كرد كه از ديدار عزيزي باز گردد؟&amp;nbsp;از&amp;nbsp;قريه هاي محروم مي گذريم زني مرده بود . هيچكس براي تما شا نيا مده... از قالب خود بيرون آمديم و كمي گريستيم.... خنده كنان گريستيم. 
از كوير همچنان مي گذريم... به طبس نزديك مي شويم... بادي خشمناك وزيدن گرفته است. مهندس شافعي، مهندس مصباح، آقاي دادور و من مي رويم به دياري كه روزي عطر گرم نانش به آسمان بر مي خا ست ... براي افتتاح با محمو له اي از حرف ... از واژه هاي شكسته... گرسنگان براي تشكر آمده اند در&amp;nbsp;نگاهشان هنوز واژه ها مهـــــربانند. كودكي دنبال قاصدكي در خو رشيد مي دود. مهندس شافعي مي خواهد اورژانس جاده اي عرب آباد را افتتاح كند. در آغاز اقاي دادور مدير عامل جامعه ياوري خراسان پشت تريبون مي رود واز مهندس شافعي كه خودش نيز از سرزمين بي پرنده و بي درخت است مي گويد و&amp;nbsp;توضيح مي دهد كه اورژانس جاده اي عرب آباد به همت مهندس مصباح از اعضاي جامعه ياوري خراسان بنا نهاده شده است. مهندس شافعي رئيس هيئت مديره جامعه ياوري نيز مي گو يد: اشاعه فرهنگ نيكوكاري رسالت اصلي جامعه ياوري خرا سان است . نيكوكاري داشتن و نداشتن نيست. &amp;nbsp;دختراني كه شبها از خستگي از چشمشان خون چكيده است. شبهايي كه ما بيدار نبوديم تا بر گونه هايشان نم نم باران را ببينيم. &amp;quot; گر بدين سان بايد زيست پست &amp;quot;با خود زمزمه مي كنم :&amp;quot; گر بدين سان بايد زيست پست من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم بر بلنداي كاج خشك كو چه بن بست &amp;quot; 
فرهنگ نيكوكاري فرهنگ بخشيدن و كمك به همنوع است. حتي به اندازه يك مداد. مهندس شافعي &amp;nbsp;&amp;nbsp;مي گويد: اعضاي جامعه ياوري همه جا گسترده شده اند حتي در جغرا فيـــاي جهاني. آنگاه گزارشي از چگونگي بناي اورژانس جاده اي عرب آباد توسط يكي از بهورزان قرائت مي شود. باد همچنان مي وزد شيريني و آبميوه به مناسبت افتتاح اورژانس جاده اي توزيع مي شود.&amp;nbsp;مردم خوشحالند كه اگر تصادفي روي دهد اورزانس جاده اي زخمي ها را كنار جاده ها تنها نخواهد گذاشت تا جان دهند تا ديگر آفتاب را نبينند تا ديگر شام وا پسين .انها ديگر خواهند فهميد كه: بودن، به از نبودن . 
و پدرانشان ديگر به مرگي فجيع در جاده ها جان نخواهند داد و ما آ ن ديار را با سعادتهاي ناشنا خته ترك مي گو ييم با دختري كه پدرش را در جاده مرگ از دست داده و حالا عرو سكي كهنه را در آغوش گرفته است. به او نگاه مي كنم و به خود ميگويم: امشب براي تو شعري خواهم نوشت. امشب كه با لباني متبسم به خواب روي . به سمت باغ فردوس در حركتيم تا خانه بهداشت باغستان فردوس توسط جامعه ياوري افتتاح شود. مهندس شافعي بي صبرانه منتظر است تا اين محراب مقدس را ببيند تا مگر نه اينكه جان دردمندان را شفا مي بخشد. او با بيشترين عشق به اين ديار آمده است. هزينه خانه بهداشت باغستان فردوس توسط مهندس مصباح پرداخت شده است. مهندس مصباح ما نند پروانه اي بر پيراهن كوير نشست و جان تازه اي به آن ديار غم زده بخشيد وقتي با دستانش خانه بهداشت باغستان را افتتاح كرد. آقاي دادور مدير عامل جامعه ياوري خراسان صبور مانند قصيده اي كه مرتب تكرار مي شود باز هم سخنراني كرد. از هزينه خانه بهداشت باغستان كه به دست جامعه ياوري خراسان و توسط مهندس مصباح عضو جامعه ياوري خراسان پرداخت شده است. آقاي دادور هواي گسترده اي است كه بر همه جا مي وزد ميوه هاي حقيقت را بين همه توزيع مي كند . خانه بهداشت با غستان فردوس افتتاح مي شود و من باورم نمي شود كه در ديار من... سرزمين من پس از سالها رنج و محروميت هيچگاه كسي به فكر نيفتاده كه در ما نگاهي براي بيماران نيازمند بنا كند... و جامعه ياوري خراسان هنگامي كه شهر من در خواب شبانه فرو رفته بود بياد محرومين و نيازمندان اين ديار بود... 
وقتي مهتاب در گوش ماه ميگفت: 
دريغ از باران 
دريغ از دره هاي مخمل قديمي 
دريغ از سپيده دمان 
دريغ از شبهاي پر ستاره و قهر و آشتي ها 
ديگر اكنون در سفره ها نان هم به دشواري يافت مي شود...&amp;nbsp;و من انچه ديدم نو شتم ..
رنگين كماني نبود لبخند ها كمرنگ بود ... 
و مرداني قناعت وار، مردان ياوري خراسان با چشماني خيس از نم باران آمدند و برگشتند و من مي دانستم ، &amp;quot; دريا به جرعه هايي كه شما از چاه خورده ايدحسادت مي كند &amp;quot;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;


</description>
<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 01:55:45 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>حالا ما مربا به صبا داريم</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=63</link>
<description>ما حالا مربا به صبا داريم ... كوكا كو لا داريم كره و پنير داريم و وقتي كودكا نمان را پيش پزشك صلواتي مي بريم مي توا نيم شربت سينه صلواتي را در يخچالي كه به ما اهدا شده است بگذاريم .
به ديدن ما آمده است... 
شنيده است كه جامعه ياوري خراسان يك بنياد خيريه است اما اطلاعاتي ندارد كه ياوري يك بنيا د خيريه آموزشي است.نياز مالي دارد... مانند صدها و هزار ها نيازمند ديگر . مانند آنهايي كه هر روز در كوچه و خيابان به تعدادشان افزوده مي شود... برا يش شرح دادم كه جامعه ياوري رسالتش آموزش دانش آموزان متعددي است كه به دلايلي امكان ادامه تحصيل ندارند و او مي شنود و مي نشنيد و از زندگي اش مي گويد و از اولين هديه اي كه از يك خيريه در يافت كرده است:در يك اتاق اجاره اي با 3 بچه قد و نيم قد زندگي مي كردم... همسرم عمرش را داده بود به شما و ما شرايط بسيار سختي داشتيم... روزها براي كارگري به خانه مردم مي رفتم و شبها خسته و مستاءصل بر مي گشتم بعضي اوقات بچه هايم چيزي براي خوردن نداشتند و با اندك پولي كه از كارگري در خانه مردم مي گرفتم مختصر ما يحتاج خانه را تاءمين مي كردم. رو زي دختركوچكم گريه كنان از من پرسيد چرا همسايه ها يخچال دارند و ما نداريم. او آب سرد مي خواست و كره و گوشت... درسهايش خوب بود و كتاب مي خواند و در كتابها خوانده بود كه اين غذا ها چقدر بري سلامتي انسان مفيد است . از آن روز به بعد من تصميم گرفتم هر جور شده به اين در و آن در بزنم شايد بتوانم يخچال كو چكي جور كنم و از خجالت دخترم در بيايم. دخترم مي گفت من وقتي بزرگ شوم مي خواهم آن قدر پولدار شوم كه به همه خانواده ها يي كه بابا ندارند يخچال دهم. او مي گفت وقتي يخچال داشته با شيم مي توانيم شربت سرما خورد گي را در آن بگذاريم تا زود خراب نشود و شيريني ها يي كه از خانه مردم مي آوريم آلوده نشود.دخترم روزي انشايي براي معلمش نو شته بود و در آن شرح داده بود كه اگر يخچال در خانه اي باشد وضع درسي دانش آموزان هم خوب مي شود چون وقتي از شد ت خستگي مي خواهند آب بخورند ديگر مجبور نيستند از شير وسط حياط صاحبخانه آب گرم بخورند. او نوشته بود اگر يخچال دلشته باشند شيشه هاي نوشابه صاحبخانه را وقتي خالي مي شود پشت درب حياط تلمبار مي كنند مي توانند بشويند و در يخچال بگذارند تا آب سرد داشته باشند. دخترم نوشته بود... آن وقت ما خواهيم توانست جوجه كو چكي را كه برادرم برايم خريده و با صداي جيك جيكش نمي گذارد درس بخوانيم كشته و در يخچال بگذاريم و جوجه بخوريم. معلم كه انشاي دخترم را خوانده بود به خانواده هاي خير انشاي او را نشان داده بود و&amp;nbsp;يك خانواده خير تصميم گرفته بود براي ما يك يخچال بفرستد. صحبتهاي آن زن كه به اينجا رسيد آهي كشيد. لبخندي كمرنگ با خيره شدن به ديوار بر لبانش نقش بست. از او خواستيم باز هم به ديدن ما بيايد و او قول داد كه دفعه بعد با دختر كوچكش كه كلاس سوم ابتدايي و نخبه است به ديدنمان بيايد.&amp;nbsp;او مي رود و من با اين كه به شدت تشنه ام&amp;nbsp;قدرت برخاستن از جايم براي نو شيدن يك ليوان آب خنك را ندارم. 
</description>
<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 07:08:46 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>اهداف جامعه ياوري</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=62</link>
<description>

اهداف جامعه ياوري
سقف هاي ترك خورده... كاسه هاي خالي... گليم هاي كهنه كف اتاق و بچه هايي كه از گرسنكي تا صبح خواب به چشمانشان نمي رود.. . شب هاي گرم... شب هاي سرد... موسقي چك چك باران از سقف ... حسرت لقمه هاي كوچك خوشبختي ... درد تنهايي... درد نديدن... درد نشنيدن ... انگار تمام دنيا به ما پشت كرده است... مهرباني اينجا نيست... حرفهاي شيرين و زيبا درآن سوي شهر...دلهاي آرزو مند... دلهايي كه از همه مواهب دنيا محرومند... غروب هاي فراموش شده ... مگر نمي دانيد كه سرخي روي دنيا از روي ما ست و از تمام آن قصه ها سهم ما آن پري خوشبختي ست كه با ني لبكش در خوابهاي ما مي نوازد... جامعه ياوري خراسان آمد تا تقويم خوشبختي را بين همه به تساوي تقسيم كند و به همه بگويد كمتر خدمتي ست كه به اندازه كمك به محرومين فايده داشته باشد و بگو يد آ سمان عرصه پرواز همه است. جامعه ياوري خراسان آمد تا نان را به لحظه هاي گرسنه ببخشد و كودكان را به آرزو هاي قشنگ دعوت كند و بگويد هيچ عبادتي بالاتر از خدمت به ديگران نيست. جامعه ياوري خراسان آمد تا با دستهايش در شبهاي باراني، سقفي بر خانه هاي محرو مين بسازد، در محله هاي فقر تاتمام كودكان در عمق خيالشان كسي را ببينند كه حسرت و لذت را بين همه تقسيم كند. جامعه ياوري خراسان آمد تا لذت جشن و پايكوبي را به محله هاي بي عيد و عيدي بياورد و بگويد مستمندان ولي نعمت ما هستند. پس از وقوع زلزله بم، جمعي از اعصاي هيئت نما يندگان اتاق بازرگاني خراسان، خانه صنعت و معدن، خانه كشاورز و انجمن مديران صنايع در اتاق بازرگاني مشهد گرد آمدند و تصميم گرفتند اقدامات اساسي تر را شروع نمايند . با نظر حاضرين در جمع ، آقاي مهندس حميد طيبي ، مهندس غلامحيسن شافعي ، مهندس محسن شركا ء ، غلامرضا صادقي و حسين محمدي به عنوان معتمدين اين حركت انتخاب و بالا فاصله حسابي در بانك تجارت گشوده شد. در جلسات بعدي قرار بر اين شد كه اين حركت تبديل به ايجاد يك موء سسه نيكوكاري شود و به سويي حركت كند كه به عنوان يك بنياد نيكو كاري براي هميشه به فعاليت ادامه دهد. تجربيات جامعه ياوري مرتب در جلسات مطرح و قرار شد استفاده از الگوي جامعه ياوري در راءس برنامه ها قرار گيرد . سپس تشكل ها ي ديگر از قبيل انجمن شر كتهاي ساختماني ، اتحاديه كمپوت و كنسرو ،انجمن مديران صنايع ، خانه صنعت و معدن و اتاق مشترك ايران و افغا نستان به اين جمع اضافه شدند . انسانهاي بزرگ و فرهيخته اي خاشعانه و خاضعانه دست همت دادند و بذر صميميت پا شيد ند . انسانهاي بزرگ و فرهيخته اي چون جواد شهرستاني، زهره پولادين، مهندس مسعود يزدي، مهندس جواد محمد زاده، مهندس محمد مظاهر، مهندس جلال سخاوتي، آقاي جواد مهدي زاده نيا،آقاي حسن هاديان، آقاي عليرضا نبي زاده مقد ، مهندس عليزاده قناد و بسياري ديگر. مرحوم كاشان ، بنيانگذار جامعه ياوري فرهنگي جنوب خراسان در جمع ياوران خراساني حضور يافت&amp;nbsp;و سمينار هايي تحت عنوان نقش دل در مديريت را را كه به بهانه زلزله بم بر گزار شده بود ارائه كرد. بنا بر پيشنهاد وي و استقبال كم نظير مديران خراسان نطفه جامعه ياوري خراسان در اين سمينار بسته شد. كاشاني در حالي كه از بيماري بي رحم سرطان رنج مي برد و به سختي سخن مي گفت، به آرزوي چندين ساله اش جامه عمل بپوشاند و جامعه ياوري خراسان را بنيان نهاد. حاصل اين جلسه ساخت هنرستان 480 نفره شبانه روزي بم بود كه تحت عنوان هنرستان دار الفنون طوس در 31شهريور 85 با حضور جمعي از ياوران در بم با هزينه اي بيش از 10 ميليارد ريال افتتاح گرديد . در حال حاضر نيز دهها پروژه ساخت واحد هاي آموزشي و فني حرفه اي به همت والاي اعضاي جامعه ياوري در حال ساخت و راه اندازي است . آري ما وظيفه خود مي دانيم كه دين خود را به انسانيت ادا كنيم و بين خود و وجدان هاي بيدار جامعه پلي براي عبور محرومان و نوميدان به سوي دنيا ي اميد بخش و پناهگاهي باشيم براي همه درد مندان. ما بر اين باوريم كه بذل عنايت همو طنان، جامعه ياوري خراسان را ياري خواهد كرد و همت والاي بزرگمردان اين سرزمين، توفيق ما را تضمين خواهد كرد. 
اهداف جامعه ياوري خراسان به شرح زير مي باشد :
1-احداث واحد هاي آموزشي و پرورشي در مناطق محروم 
2- ساخت خوابگاه هاي شبانه روزي مردمي در منلطق محروم جهت نگهداري كودكان و نو جوانان بدون سرپرست 
3- تاء مين كمك هزينه دانش آموزان و دانشجو يان مستمند و مستعد 
4-دادن بورسيه تحصيلي به دانشجو يان واجد شرايط 
5- كمك به تاءمين لوازم التحرير دانش آموزان بي بضاعت 
6- ارسال مجمو عه كتاب و لوازم كار گاهي و آزما يشگاهي براي مدارس 
7- تهيه برخي لوازم و امكانات خوابگاهي مردمي 
8- كمك به مراكز نگهداري از معلولين و يا افراد استثنايي
9- كمك به هموطنان عزيزي كه دچار سوانح طبيعي از قبيل زلزله ، سيل و غيره مي شوند 
10- ايجاد تسهيلات لازم جهت گذراندن دوره هاي كار آموزي براي دختران و پسران جوياي كار 
11- هر گونه فعاليت براي جذب منابع و تحصيل داري براي جامعه و در راستاي ايجاد تسهيلات جهت احداث واحد هاي آ موزشي و خوابگاهي خواهد بود . مشروط بر اينكه منبع و دارايي كسب شده در جهت تقويت بنيه مالي جامعه و در راستاي اهداف آن مورد استفاده قرار گيرد . و در پايان هر كه با جامعه ياوري همراه شود و دلش را در كوچه هاي محرو ميت روستا ها جا بگذارد ،اشكش ، باراني بر كوير سوخته خراسان خواهد بود.&amp;nbsp;
به اميدآن روز
جامعه ياوري خراسان
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;</description>
<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 06:39:03 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>فصلنامه 13و14</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=60</link>
<description>تشكيل جامعه نيكوكاري در اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران
مهندس غلامحسين شافعي
رئيس هئيت مديره جامعه ياوري خراسان

&amp;nbsp;
در يك بررسي اجمالي مشخص مي شود كه اكثر جوامع نيكوكاري در ايران و درتمام دنيا توسط فعالان اقتصادي ايجاد و اداره مي شوند.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 
در كشور عزيزمان ايران آنقدر دل عاشق ريخته است كه كسي يا كساني بايد آنها را جمع كنند و انديشه اكثر آنها ياري و ياوري و نيكوكاري است اما پيدا كردن اولويتهاي مؤثر و حركت بر مبناي يك حركت بلند مدت و برنامه ريزي شده در اكثر مؤسسات خيريه ديده نمي شود. در بيشتر اتاق هاي بازرگاني استانها كارهاي بزرگي در انجام امور خيريه برقرار است و مداخله هيئت نمايندگان اكثر اتاق ها در سازمان هاي نيكوكاري بسيار تضمين كننده و مؤثر است.
اما عليرغم همه اين تلاشها هنوز در نقاطي ازاين كشور محروميت ها بيداد مي كند. فقر آموزشي، بهداشتي و اجتماعي در نقاط محروم و در مناطقي غيرقابل باور هستند. زنان جواني كه هنوز در اولين زايمان جانشان را از دست مي دهند يا افرادي كه به خاطر يك آب مرواريد بينايي خود را از دست مي دهند يا دانش آموزاني كه به خاطر يك عينك، ترك تحصيل مي كنند.
ايجاد يك سازمان نيكوكاري در جمع فعالان اقتصادي در اتاق، آرزوي ديرينه اي بود كه به وقوع پيوست. رئيس نازنين و هيئت رئيسه اهل دل، عزم را جزم نمودند تا اين اتفاق بيافتد و ديگران هم بدانند كه اتاق محل مرفهين بي دردسرنيست و آنها بسياري از كمبودهايي را كه دولت توان تأمين آن را ندارد عاشقانه بر دوش مي كشند و در اين راه بدون هياهو تأمين كننده بسياري از نيازهاي نيازمندان در اقصي نقاط كشورند. فعالان اقتصادي تنها دست به كار گل نزده اند كه كار دل رسم اصلي و نقش واقعي آنهاست.
موضوع تأمين جامعه نيكوكاري اتاق در اجلاس رؤساي اتاق هاي كشور در شهر يزد پيشنهاد و پايه هاي اوليه آن ريخته شد و در اجلاسي رؤساي اتاق هاي كشور در زنجان به تصويب نهايي رسيد و عملا&amp;quot; كار خودرا پس از مراحل ثبت آغاز خواهد كرد. 
در اجلاس زنجان جامعه نيكوكاري اتاق هاي بازرگاني كشور به نام جامعه نيكوكاري ابرار نامگذاري شد و به زودي در 32 نقطه از كشور عزيزمان جامعه نيكوكاري مستقل فعاليت مبارك خود را آغاز خواهد نمود.</description>
<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 06:00:16 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>افتتاح مركز آموزش استثنايي بهاران</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=56</link>
<description>افتتاح مركز آموزش استثنايي بهاران
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ف-م
توسط جامعه ياوري خراسان
ديده بگشا اي صنم &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;اي ساقي مستان علي (ع)
اگر زباني براي سپاسگذاري نداريم اما &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مربي ما گفته مانند بهار شما را ببوئيم


نام طرح : مجموعه آموزش استثنائي بهاران
مجري طرح: جامعه ياوري خراسان
مكان : تربت جام 
مساحت : 700 متر مربع
طرح شماره : 517&amp;nbsp;

امروز چهارشنبه بيستم شهريور ماه هزار وسيصد وهشتاد وهفت است و نهمين روز از ماه مبارك رمضان.هر چند اولين بار نيست در گرگ و ميش صبحي نسبتاً خنك همسفر سپيده مي شويم اما اين بار بايد به دياري سفر كنيم كه براي كشيدن درخت و جنگل مدادي نداشتند و پرنده ها از ديارشان ديرگاهي است كوچ كرده بودند. راستي بايد عقوبت اين همه محروميت را به گردن طبيعت انداخت كه محصولش خشكسالي و قحطي است و يا براي تسلي دادن دلمان بگوئيم كه شتاب نكنيد كه ابر بر خانه ها خواهد باريد و عشق در تكه اي نان پيدا خواهد شد . كلمات نارس اند و خاموشي بهترين همسفر. از جاده مشهد به سوي تربت جام در حركتيم . 
...



</description>
<pubDate>Sun, 01 Feb 2009 10:16:09 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>مصاحبهﯼ جامعه ياوري خراسان با غلامحسين پوستين</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=55</link>
<description>مصاحبهﯼ جامعه ياوري خراسان با غلامحسين پوستين چي مدير عامل شركت كشت و صنعت نادر

بهترين روش براي محروميت زدايي ايجاد اشتغال است .
&amp;nbsp;غلامحسين پوستين چي مدير شركت گلاب نادر با مجتبي كاشاني نشست و برخاست داشته و او را به عنوان مديري اهل دل مي شناسد . او با جامعه ياوري آشناست و محروميت را نيز خوب مۍشناسد. اگر چه او يك مدير موفق در&amp;nbsp;عرصه صنعت كشور است اما مانند شما وقتي از دوردست برايش نامه مۍنويسند كه كيف و كفش مدرسه ندارند دلش مۍلرزد. 
شايد استشمام بوي تمام اين خوبيهاست كه گلاب نادر را به چنين شهرتي رسانده است . چرا كه بوي مهرباني و صفا و عشق را با هيچ گلاب و عطري نمي توان مقايسه كرد و من پا به درون دفتر گلاب نادر در چهار راه ميدان بار كه گذاشتم و در صف انتظار نشستم افرادي را ديدم كه براي تقاضاي كار و يا تقاضاي كمك روي صندلي نشسته بودند... </description>
<pubDate>Wed, 14 Jan 2009 06:41:35 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>گزارش سفر عشق</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=54</link>
<description>گزارش سفر عشق 
&amp;nbsp;مهندس غلامحسين شافعي&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 
&amp;nbsp;
اگر خوابگاه تعطيل شود چه بايد بكنم ؟
آبانماه 87 با خبر شدم نوجوانان يتيم روستايي مستقر در خوابگاه هلال احمر زانوي غم در آغوش گرفته اند&amp;nbsp;قيافه عاشق دلسوخته خوابگاه آقاي اسدزاده با چشمان پر از اشك را بخاطر آوردم. من به واقع در درون ملتهب اسدزاده عشق را ديده بودم . پدر 90 نوجوان روستايي محروم از پدر . مانده بودم كه چه بايد كرد. عجيب است همان شب ارتباط تلفني من با مهندس وجيه اللهي برقرار شد خواستم كه از پروژه هيا در دست اجرا كه زاييده همت او بود از جنوب خراسان بازديد كنيم به همين سرعت و به همين سادگي قرار سفر گذاشته شد، يكشنبه 19 آبان ساعت 8 صبح فرودگاه بيرجند. شنبه بعدازظهر بايد در جلسه اي حضور مي يافتم و چون وقتي براي صحبت داشتم امكان ترك جلسه نبود . ساعت 11 شب بعد از اتمام جلسه مستقيماً&amp;zwnj;به سمت بيرجند حركت كردم . استراحتي كوتاه در بين راه و ساعت 8 صبح فرودگاه بيرجند و آغوش گرم مهندس وجيه اللهي . </description>
<pubDate>Tue, 13 Jan 2009 05:56:35 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>مصاحبه با دكتر مهيندخت رحماني</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=53</link>
<description>&amp;nbsp;
مصاحبه با دكتر مهيندخت رحماني
استاد بازنشسته فيزيك جامدات دانشگاه تهران &amp;nbsp;
اولين زن فارغ التحصيل از دانشگاه آمريكا و عضو جامعه ياوري خراسان&amp;nbsp;.
حياطي كوچك با چند اتاق و كدخداي ده كه هميشه در حال حساب و كتاب است و دفتر و دستكهايي كه هنوز موجود است و خبرنگاران آنها را به عنوان اسناد رشد چناران تلقي مي كنند وپدري زيرك و مراقب كه از پشت عينك همه چيز را زير نظر دارد...

اين تصاوير شبيه عكسهاي كمرنگ چهل پنجاه سال پيش از نظر دكتر مهيندخت رحماني مي گذرد كه حالا بايد تجربه سالهاي كودكي اش را بياد آورد با مهرباني هاي ساده و بي رياي مادر كه امروز 3 كلاسه يورد چوپان به ياد او بنا نهاده شده است .


به ياد او و به ياد پدرش....

حالا او برگشته به يورد چوپان كه آرامش آن را دوست دارد و مردم مهربان و با مرام ومسلكش را ...
</description>
<pubDate>Tue, 13 Jan 2009 04:59:45 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>جام شب اشان تهي ز مهتاب مباد</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=52</link>
<description>&amp;nbsp;
افتتاح مركز آموزشي استثنايي ياسمن شانديز توسط جامعه ياوري خراسان 
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ف. مصطفوي 










    
        
            
        
        
            
        
    

امســال گل ندارد شعر بهاري من
اين شرمساري گل، يا شرمساري من
&amp;nbsp;
يكنفر در غبار مي آيد &amp;hellip; يكنفر در غبار مي آيد كه زخمهايي هميشه بر پر و بالش دارد . يكنفر در هوايي شرجي به ديدن ارديبهشت آمده است. 
به غريبي قسم ! حال غريبان را مي داند و غرق در شادي چهره هايي شده كه در باغ كمال، كال بر زمين افتاده اند .
از سراشيبي فلكه دوم شانديز كه پايين مي روي در&amp;nbsp;منطقه اي&amp;nbsp;سرسبز عده اي منتظرند تا جامعه ياوري خراسان، مركز آموزشي ياسمن شانديز را افتتاح كند. هوا داغ است و دشت تشنه باران و دره ها از عطر ارديبهشت سرشار. و من هق هق دشت را از تشنگي فردا&amp;nbsp;احساس مي كنم. و بغض زمين كه در گلوي خشكسالي قفل شده. 


</description>
<pubDate>Tue, 29 Apr 2008 03:41:05 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>گزارش</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=51</link>
<description>

    
        
            
            مراسم كلنگ زني خانه بهداشت باغستان فردوس 
            &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; علي دادور
            جناب آقاي مهندس مصباح از نيكوكاران خيرانديش و عضو جامعه ياوري خراسان از چند ماه قبل هزينه يكباب خانه بهداشت را تقبل كرده بودند كه زمين واگذاري بدين منظور را رياست شبكه بهداشت و شوراي روستايي باغستان فردوس مناسب ندانستند و زميني بسيار مناسب در منطقه اي پرجمعيت و در دسترس اكثريت نيازمندان به جامعه ياوري خراسان واگذار كردند. 
            مهندس شافعي رياست جامعه ياوري خراسان كه هميشه مشتاق احداث بناهايي است كه مأمن و پناهگاهي براي نيازمندان روستايي باشد، ساعت 4 صبح روز دوشنبه 19/6/86 به عشق زدن كلنگي براي گشودن يكي از گره هاي دردمندان روستايي عازم فردوس شد و ساعت 5/10 در جمع اهالي منتظر باغستان فردوس حضور يافت.
            
                
                    
                        
                        
                        دكتر نگهبان همراه با خانواده معظم شهدا و كشاورزان و دامداران حاشيه نشين از مهندس شافعي و جامعه ياوري به گرمي استقبال كردند و جلسه اي صميمانه و دلنشين تشكيل داده بودند. 
                        آغازگر اين جلسه تلاوت آياتي از كلام ا&amp;hellip; مجيد به وسيله يكي از اعضاء شوراي اسلامي روستايي بود. سپس دكتر نگهبان نياز مبرم منطقه و موقعيت بسيار مناسب احداث اين خانه بهداشت را توضيح داد و اين حركت انساني جامعه ياوري را ستود جمع حاضر در جلسه نيز با لبخند شادماني مراسم كلنگ زني را ميمون و مبارك دانستند. 
                        
                    
                
            
            
            در پايان آقاي مهندس شافعي به منظور سپاسگزاري و حق شناسي از مردم كه كار و زندگي را به خاطر اين مراسم رها كرده و شور و شوقي كه در اين منطقه مستضعف نشين ايجاد كرده بودند تشكر كرد، به ويژه از حضور دكتر نگهبان كه از درون همين جامعه روستايي و سختيها جوشيد و پس از موفقيت تحصيلي و رسيدن به درجه دكترا به محل تولد خويش مراجعت و به عنوان پزشكي دلسوز يار و مددكار روستاييان است بسيار تمجيد كرد و اظهار اميدواري نمود كه باز هم استعدادهاي نهفته شكوفا شود و درد دردمندان وسيله فرزندان برخاسته از همين روستاها درمان شود. 
            در پايان نگاه هاي محبت آميز و صميمانه مدعوين، جامعه ياوري را بدرقه كرد و مهندس شافعي و اعضاء جامعه ياوري خراسان به اميد توان بيشتر براي خدمت به مناطق محروم فردوس را به مقصد مشهد ترك كردند. 
            
        
    

</description>
<pubDate>Thu, 27 Mar 2008 03:32:24 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>گزارش</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=50</link>
<description>

    
        
            
            گزارش بازديد از منازل مسكوني انجمن خيرين مسكن ساز
            &amp;nbsp;&amp;nbsp;
            در ماههاي آغازين سال 86 و در پي دعوت انجمن خيرين مسكن ساز براي حضور در جلسه گردهمايي خيريه هاي مشهد همراه با آقاي دادور در اين مراسم حضور يافتيم و مطلع شديم كه انجمن خيرين زيرنظر آقاي بصيري پور رياست محترم شوراي شهر مشهد ، در سطح شهر منازل مسكوني براي قشر كم درآمد جامعه ساخته و تحويل مي دهد و در اين راستا نيازمند همكاري و ياري رساندن از طرف افراد خير و مؤسسات خيريه ديگر است . طي چند نشست و آگاهي از شرايط واگذاري اين منازل ، آقاي دادور اين مهم را در يكي از جلسات هيئت مديره جامعه ياوري خراسان مطرح تا اگر كسي مايل است به عنوان باني زير نظر جامعه ياوري خراسان تعدادي از اين منازل را با پرداخت پيش قسط اول خريده و اهدا نمايد . 
            در همان جلسه آقاي طيبي ، يكي از خيرين ارجمند جامعه ياوري ، هزينه 10 منزل را متقبل و آقاي محمدزاده و ديگر اعضاي هيئت مديره نيز از آقاي دادور خواستند تا تحقيقات خود را در اين مورد تكميل و اطلاعات لازم را به ايشان داده و اگر اين شرايط صحت داشته باشد آنها نيز در اين امر خير شركت خواهند كرد . 
            در نشست بعدي خيريه ها اين مسأله به اطلاع مسئولين انجمن خيرين رسانده شد و آنها از اين امر خوشحال و مقرر شد كه آقاي دادور بازديدي از منازل اين مجتمع داشته باشد . 
            پس از چندين بار تماس و پيگيري در اين مورد با آقاي سلطاني مسئول مربوطه ، روز يكشنبه 24/4/1386 همراه با آقاي دادور و آقاي زنده دل براي بازديد راهي شديم . 
            بعد از پرس و جو به علت عدم آشنايي، به محل مورد نظر رسيديم . بلافاصله آقاي سلطاني و خانم ناصري همراه با آقاي مهندس شاه محمودي مهندس ناظر اين پروژه براي بازديد با ما همراه شدند و توضيحاتي را در مورد متراژ اين منازل و شرايط واگذاري آن و &amp;hellip; ارائه كردند .
            پس از پي گيري هاي آقاي دادور، ديگر خيرين جامعه ياوري نيز از جمله آقاي يزدي(10 دستگاه)، آقاي محمدزاده(4دستگاه)، آقاي شافعي(2دستگاه)، آقاي مظاهري(1 دستگاه)، آقاي محمودي(1 دستگاه)، آقاي رأفتي(1 دستگاه)، آقاي مهديزاده نيا (1 دستگاه)،&amp;nbsp;در اين حركت خداپسندانه شركت كردند.
            
                
                    
                        
                    
                
            
            در حركت هاي بعدي نيز با حضور آقاي طيبي و همسرشان بازديدي از پروژهاي جديد اين انجمن صورت گرفت. در اين بازديد نيز 8 يتيم تحت سرپرستي اين خير قرار گرفتند. &amp;nbsp;
            
            
        
    

</description>
<pubDate>Thu, 27 Mar 2008 02:52:39 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>از نمك تا شن</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=48</link>
<description>&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;
سفر جامعه ياوري خراسان به روستاي دهنو از توابع طبس و مراسم كلنگ زني خانه بهداشت شماره &amp;rdquo;۸&amp;ldquo; توسط خانم فرزانه جامع&amp;nbsp;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; (ف- مصطفوي)&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;


    
        
            
            آيا خانه هايتان هيچ خواب نمي بيند 
            و در روياهايش شهر را به قصد بيشه زارها و تپه ها ترك نمي گويد؟ 
            &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;rdquo;جبران خليل جبران&amp;ldquo;
            
                
                    
                        
                    
                
            
            
            &amp;nbsp;
            
            بيابان بود و سكوت و نفس هاي خسته اي كه بر لحظه هاي غربتش مي تابيد. 
            بيابان بود و ثانيه هايي كه تنهايش را با هيچكس قسمت نمي كرد.
            بيابان بود و معناي عشق بر پيكر خاموشش.
            
            اينبار جامعه ياوري خراسان عازم روستاي دهنو از توابع طبس بود كه كلنگ خانه بهداشت شماره &amp;rdquo;۸&amp;ldquo; را در آنجا به زمين بزند. در طي راه ما از بيابانهايي عبور مي كرديم كه سالها بود پلك بر هم نزده بود با خانم فرزانه جامع، زني از جنس كوير كه حرف كوير را خوب مي فهميد.
            من با خودم مي انديشيدم: اولين پروانه اي كه از اين حوالي گذشت در گوش لاله ها چه گفت؟ شايد با خودش گفته: بايد از يك گل بهار مي آفريدم يا از پرهايم كلبه اي براي زنبق ها، اي كاش از پلكان فصل ها بالا مي رفتم و باران را بر دوش گرفته و به اينجا&amp;nbsp;مي آوردم و يا مانند درختان مدام از برگ ها مي سرودم اما بيابان بغض كرده و حرف نمي زند.
            ما اكنون به روستاي دهنو از توابع طبس رسيده ايم و تا به خودمان مي آييم روستائيان دورمان حلقه زده اند و از جامعه ياوري به خاطر تأسيس خانه بهداشت روستائي تشكر مي كنند.
            &amp;nbsp;
            
        
    


</description>
<pubDate>Mon, 18 Feb 2008 01:46:53 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>تجليل از پيشكسوتان</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=47</link>
<description>نسيمي بود از ديار عشق( به ياد نيكول فريدني )
غلامحسين شافعي
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;
سال 1362 بود كه او را ديدم در سفري به كوير جنوب خراسان من بودم و او بود . مجتبي كاشاني براي شركت در يك سمينار&amp;nbsp;كه محروميت هاي جنوب خراسان و سيستان و بلوچستان را بررسي مي كرد. 
در فرودگاه مشهد به استقبالشان رفتم. از همان ابتدا وقار و متانت نيكول و دل درياييش مرا مجذوب او كرد . او يك مسيحي بود اما براي زيارت حرم مطهر حضرت رضا مشرف شده بود، متعجب شده بودم كه خيره غرق اين بارگاه شده بود و وقتي قطره هاي اشك بر گونه هايش لغزيد تكان خوردم و او را عاشق تر از ديگران ديدم و بر حال خود و امثال خود تأسف خوردم.
نيكول در سفرهاي خواف و قاين و بيرجند هميشه با ما بود و وجود و حضور او همراه با نگاه متفاوتش از پنجره دوربين يكي از عوامل مهم پايه گذاري جامعه ياوري جنوب خراسان بود و مي توان او را يكي از بنيانگزاران اين جامعه بحساب آورد كه تاكنون بيش از 400 طرح ساخت مدرسه خوابگاه شبانه روزي و مدارس استثنايي را در كارنامه خود دارد. 
او در دل كوير ساعتها بدنبال شكار صحنه ها بود و عكسهاي او از محروميت مناطق روستايي جنوب خراسان تكان دهنده بود.

    
        
            
            
            نيكول هميشه آرام بود و متفكر گويي تمام زمان را در عشق و عاشقي طبيعت مي گذراند . او عاشق ايران بود و مجموعه آثار او فيلم بلندي است از سراسر ايران و طبيعت زيبايش. 
            در يكي از سفرها در روستاي سرخكوه نهبندان وقتي تصميم داشت از بچه هاي روستا عكس بگيرد صداي فرياد آنها بلند شود و پا به فرار گذاشتند گويي دوربين نيكول اسلحه اي بود براي شليك و او از همين صحنه عكس هايي گرفت كه انتشار آنها در فصلنامه جامعه ياوري خراسان انعكاسات فراواني را به دنبال داشت. 
            مدتي از او خبر نداشتم تا چند ماه پيش كه توفيق يافتم ردپايي از او بدست آوردم . با خانم فداكارش 
        
    



منيره سلطاني تماس گرفتم ، متأسفانه نيكول در بيمارستان بستري بود ، به ديدارش رفتم ولي او از اين ديدار چيزي را درك نكرد . چقدر تنها بود تماميت اطرافش فقط خانم منيره سلطاني و بس. روزي كه به هيچكس نياز نداشت همه گرداگردش را گرفته بودند و براي بسياري دوستي با نيكول افتخار بود و امروز كه بيش از هر زماني تنهاست هيچكس بسراغش نيامده بود.

    
        
            
        
    

&amp;nbsp;بيش از آنكه به غروب نيكول و به سفر بي بازگشت او تأسف بخورم باين رسم زمانه تأسف مي خورم كه چرا بايد چنين باشد، آيا معيار ارزش آدمها افتخار وجود آنهاست و يا افتخاري كه ما مي توانيم از او كسب كنيم. افسوس كه وقتي چيزي نمي خواست همه چيز داشت و وقتي كه در اوج نياز بود هيچ چيز نداشت. 
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; او نسيمي بود از ديار عشق 
ليك در اين سينه طوفان كرد و رفت 
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; روحش شاد و يادش گرامي
</description>
<pubDate>Sun, 10 Feb 2008 03:51:42 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>تسليت</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=46</link>
<description>

    
        
            
            همــچو حافظ همه شب ناله و افغان كرديم
            كه دريغا به وداعش نرسيديم و بــــرفت
            
            
                
                    
                        
                    
                
            
            
            دردهايش درد مردم زمانه نبود. دردش از درد مردمي بود كه شكوه هايشان درد بود &amp;hellip; سفره هايشان درد بود&amp;hellip; و چين هاي پيشاني اشان درد بود. 
            مردمي كه نامهايشان در شناسنامه اشان مي پوسد و آرزوهاي محالشان را در دستمالهاي كهنه، در روستاهايي كه بوي محروميت مي دهد و سرگرداني، مي پيچند و عزيمت مي كنند به مقصدهاي ناگريز.
            نيكول عكاسي بود كه درد مردم را فهميد و به جامعه ياوري پيوست كه بوي نان را به مناطق محروم ببرد و بوي پرواز را. 
            ديروز كه بديدنش رفتيم تنها بود و آرام و ما فقط به چشم يك همشهري به او نگريستيم و امروز براي پرواز روحش اشك مي ريزيم و مرثيه مي سراييم.
            &amp;nbsp;
            بـــــاز هم زمانه ي وداع شد
            بغـــض دل ولي امان نمي دهد
            تــــو پريدي و دلم رضا به هيچ
            جز به ديدنت در آسمان نمي دهد.
            &amp;nbsp;
            جامعه ياوري خراسان فقدان هنرمند پيشكسوت، نيكول فريدني را به جامعه هنري ايران تسليت مي گويد. ياد و نامش گرامي باد .
            جامعه ياوري خراسان 
            
        
    

</description>
<pubDate>Sat, 09 Feb 2008 05:08:49 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>'گزارش</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=43</link>
<description>در مسير عاشقي
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ف . مصطفوي&amp;nbsp;


    
        
            
            
            
            
            در طي سفر به روستاي دهنو از حوالي طبس بدليل طولاني بودن راه از فرصت استفاده كرده و مصاحبه اي با آقاي دادور كه زحمات زيادي براي جامعه ياوري خراسان كشيده اند و سركار خانم جامع كه عضو جامعه ياوري هستند و از آمريكا به ايران آمده اند&amp;nbsp;و &amp;nbsp;هزينه&amp;nbsp;خانه هاي بهداشت را ايشان تقبل كرده اند داشتم. براي خوانندگان عزيز جالب است كه بدانند اولين كمك جامعه ياوري خراسان در قالب كمك براي خريد يك دستگاه &amp;rdquo;ميني بوس&amp;ldquo; براي آموزشگاه كودكان استثنايي بوده است. آقاي دادور و خانم جامع كه هزينه خريد اين ميني بوس را تقبل كرده بودند، با هم صحبت مي كردند كه پريدم وسط صحبت هايشان:
            
        
        
            
            
            
            
            -اگر مي شود جريان خريد يك دستگاه ميني بوس رابراي خوانندگان جامعه ياوري خراسان تعريف كنيد؟
            آقاي دادور: در زماني كه مدارس استثنائي شديداً به آموزش نياز داشت يكي از عوامل مهم آموزش، ميني بوس به حساب مي آمد. بچه هاي استثنايي اغلب مورد بي مهري جامعه و حتي والدين هستند و براي بعضي از پدر و مادرها مهم نيست كه اين بچه ها را به مدرسه بفرستند يا نه. به خصوص اگر وسيله اي در اختيارشان نباشد. ولي نقش ميني بوس در اين آموزشگاه خيلي مهم به شمار مي آمد چرا كه ميني بوس مي توانست با ورودش به مدرسه، لااقل ۱۰ كلاس را داير كند و با خراب شدنش ۱۰ كلاس را به تعطيلي بكشاند. اولين باري كه سركار خانم جامع تشريف آوردند ....
            
            
        
    

</description>
<pubDate>Tue, 08 Jan 2008 03:38:44 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>نيكول فريدني حافظه ايران است</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=42</link>
<description>

جامعه ياوري خراسان(ف &amp;ndash; مصطفوي)
مقدمه:
اين مصاحبه شهريور 86 به پيشنهاد آقاي مهندس شافعي در تهران در نگارخانه فريدني انجام گرفت . البته قرار بود مصاحبه اي در تهران با نيكول فريدني عكاس مشهور داشته باشم اما وي به دليل بيماري شديد قادر به گفتگو نشد و من از فرصت استفاده كردم و با خانم سلطاني همسر ايشان گفتگويي انجام دادم .


&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; پاي صحبت مريم سلطاني

&amp;nbsp;



    
        
            
            - نحوه آشناييتان با آقاي نيكول را توضيح دهيد ؟
            حدوداً سال 70 بود ، كه متوجه شدم آقاي نيكول در قسمت آرشيو به فردي نياز دارند . و چون آقاي نيكول هر كسي را به محل كار خود راه نمي داد به توصيه دوستم قبول كردند كه من برايشان كار كنم.
            &amp;nbsp;- آن موقع چند سال داشتيد ؟ 
            من 23 سال و آقاي نيكول هم 56 سال داشتند.
            - اين آشنايي به ازدواج شما با آقاي نيكول منجر شد؟ انگيزه شما از اين ازدواج چه بود؟ آيا خودتان هم كار هنري انجام داده بوديد؟
            نه من آن موقع درس مي خواندم و دانشجو بودم. من براي كار آمده بودم و پس از مدتي هم به ايشان علاقمند شدم كه به ازدواج منجر شد.
            - آقاي نيكول چه ويژگيهاي خاصي داشت كه شما به ازدواج با او ترغيب شديد؟
            نيكول خيلي آدم آرامي بود .البته براي ازدواج ما مشكلات زيادي داشتيم . نيكول مسيحي بود و بايد مسلمان مي شد
            خانواده اش هم بودند و من نمي خواستم وارد يك زندگي ديگر شوم و آقاي نيكول هم گفته بود كه من سالهاست از همسرم جدا شدم . من عاشق عكسهاي نيكول شده بودم و خودم هم دوست داشتم ....
            
            
        
    


&amp;nbsp;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jan 2008 00:40:57 -0500</pubDate>
</item>
<item>
<title>خبر</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=41</link>
<description>نشريه جديد جامعه ياوري سال دوم / شماره 5و6 / مرداد و شهريور 1386 

    
        
            
            
        
    
</description>
<pubDate>Wed, 15 Aug 2007 10:48:23 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>گزارش تصويري</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=40</link>
<description></description>
<pubDate>Tue, 14 Aug 2007 05:45:21 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>خبر</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=39</link>
<description>
    
        
            ليست پروژه هاي جامعه ياوري خراسان از ابتداي تاسيس تا تيرماه ۱۳۸۶ را مي توان در منوي&amp;nbsp;عناوين سرفصل فعاليتها&amp;nbsp;صفحه 10 مشاهده كنيد 
        
    
</description>
<pubDate>Wed, 08 Aug 2007 03:33:34 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>خبر</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=38</link>
<description>
    
        
            
            
            علي دادور : دولت بمنظور ايجاد انگيزه اشتياق به همكاري بايد بر سرعت عمل و هماهنگي با نيكوكاران خيرانديش بيفزايد . 
            مدير عامل جامعه ياوري خراسان گفت : فعاليتهاي جامعه ياوري خراسان در سه بخش خلاصه مي شود : كارهايي كه انجام داده ايم ، پروژه هايي كه در دست اجرا است ، و اهدافي كه براي آينده دنبال مي كنيم . 
            وي با اشاره به فعاليت هاي جامعه ياوري خراسان ادامه داد : &amp;hellip;
        
    
</description>
<pubDate>Tue, 07 Aug 2007 05:39:06 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>گزارش</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=37</link>
<description>گزارش سفر - غلامحسين شافعي 

مهندس عبدالحسين وجيه الهي را خيلي از اعضاء جامعه مي شناسند، او اولين مدرسه جامعه ياوري را ساخته بود. طرح شماره 1 جامعه ياوري مدرسه روستاي پرويز آباد در زير كوه &amp;nbsp;قاين و طرح شماره 2 مدرسه روستاي معصوم آباد اهدا كننده اولين مدرسه هاي جامعه ياوري توسط آقاي مهندس وجيه الهي بود. نطفه جامعه ياوري در مراسم ترحيم پدر بزرگوار ايشان حاج ابوالقاسم وجيه الهي از مؤسسين مدارس علوي تهران بسته شد. مرحوم كاشاني، حاجي خاني، مهندس سلطان محمدي، مهندس وجيه الهي و اينجانب در مجلس ترحيم آن مرحوم بزرگوار و به تبعيت از زندگي پر بركت او فكر ايجاد جامعه ياوري را شكل داديم.
مهندس وجيه الهي در آغاز حركت جامعه ياوري موتور محركه جامعه ياوري شد ولي هيچگاه به دليل مشغله زياد آرزوي هيچ يك از ما برا ي ديدار ايشان از روستاهاي محروم ميسر نشد.</description>
<pubDate>Tue, 07 Aug 2007 03:29:28 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>ديدار از زنان سرپرست خانوار كه براي اولين بار به مشهد مقدس مشرف شده اند ( ف مصطفوي)</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=34</link>
<description>عشق اي پايتخت زندگي
&amp;nbsp;

&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp; وقتي سخن مي گويم،
انگار آسمان پرستاره تر مي شود
من با سخن از تو خواهم خواند.

جامعه ياوري خراسان اينبار نيز در ظهر داغ تيرماه خاطره اي ديگر از خود بجا گذاشت. در پي درخواست يك مؤسسه خيريه از جناب آقاي مهندس شافعي براي اعزام تعدادي از زنان سرپرست خانوار به اتفاق فرزندانشان به مشهد، جامعه ياوري خراسان هزينه اين سفر را تقبل كرد و گروهي از زنان و دختران مازندراني موفق شدند براي اولين بار به همت جامعه ياوري خراسان به مشهد سفر كنند. 
آن روز ظهر ما به ديدن زنان و دختراني رفتيم كه هيچگاه خاطره شان از ياد محو نخواهد شد. كساني كه با هر كلمه و سخني كه از دهانش خارج مي شد انگار بغض سالياني دور كه به جبر در گلويشان مانده بود نيز شكسته مي شد و پس از آن هق هق خوشحالي بود و صداي پر و بال ملائك.
من خاطره هايم را از تو مي گيرم
به نجواها
من دوست دارم هميشه از تو بگويم
من دوست دارم از تو بشنوم
تو لذت نادر شنيدن باش</description>
<pubDate>Sun, 05 Aug 2007 00:50:56 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>گزارش كلنگ زني مجتمع استثنايي آريا توسط جامعه ياوري خراسان در تربت جام</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=30</link>
<description>مي گذارم پا به&amp;nbsp;يك درياي نامحدود&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 
ف . مصطفوي
اينبار هم جامعه ياوري خراسان با نواي عشق ساعت هفت صبح پنج شنبه به راه افتاد تا تصوير ديگري از عاشقي را رقم بزند . 
آي عشق
از سايه 
از درب 
آي عشق 
تو را صدا مي كنم . 
بادها برسرشاخه درختان &amp;nbsp;بوسه مي زدند . دستهاي كشيده درخت به درگاه خدا ـ دستهاي محروميني را به يادم مي آورد كه دعا مي خوانند و هياهو مي كنند و مي نالند . با قرار گرفتن در جاده كويري باد تندتر مي وزيد . ذرات شن و خاك بر شيشه ماشين ما ضرب گرفته بود . 














    
        
            
            
            
            
            
            
            
            
            
            
            
            
            
            
            
            
            &amp;nbsp;
            غلامحسين شافعي رئيس هيات مديره جامعه ياوري خراسان با ماست . او كه : 
            هر كه را گم كرده اي اي عشق در او جستجو كن&amp;nbsp;
            شمــــــــس بــا او قيـــــس با او&amp;nbsp;&amp;nbsp;نوح با او هود با او 
            هدف افتتاح هنرستان استثنايي &amp;nbsp;آريا در تربت جام است . همان جايي كه با گرماي شرجي&amp;nbsp;&amp;nbsp; نونهالانش به محض ورود ما با شاخه هاي گل به استقبالمان آمدند .
            : و ما هنوز آنقدر كودن نگشته ايم 
            كه كودكي خويش را ....
            
            
        
    

</description>
<pubDate>Sun, 29 Jul 2007 11:59:06 -0400</pubDate>
</item>
<item>
<title>بازديد جامعه ياوري از محروميت ها</title>
<link>http://www.yavari-soc.com/index.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=29</link>
<description>حواي زميني سيبي براي خوردن ندارد 
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;ف.مصطفوي


    
        
            
            فروردين بود . اما زمين تشنه و ملتهب ، اندك نسيمي كه بود ديدگان را مي آزرد . هرچه روئيدن &amp;nbsp;در زمين بود درعطش آب به رعشه افتاده بود. برگهايي كه روئيدني بودند ، هستي خود را در معرض نيستني مي ديدند . باغبان قصه ي &amp;nbsp;گل ها را فراموش كرده بود . چلچله ها رسالت باران را به گوش ابرهاي مغرور نمي رساندند .اما زندگي در جاده قديم قوچان ، كوچه سردخانه مانند همه جاي ديگر در جريان بود ، با اندكي اميد .&amp;nbsp;همين اميدهاست كه ما را سر پا نگاه مي دارد . اميد اينكه باران خواهد باريد&amp;nbsp;اميد به اينكه قطره هاي اگر چه اندك باران با هيجان خود را يكسره نثار بي برگي، نثار گل ها و نيلوفرها خواهند كرد و همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت . اميد به اينكه باغبان دوباره جوان خواهد شد و گل ها سيراب .
            مقابل پلاك... توقف كرده ايم . عابريني كه از كنارمان مي گذرند با نگاه كنجكاوشان بر اندازمان مي كنند زنگ مي زنيم ومنتظرمي مانيم . ثانيه ها كشدار و دقايق بي حوصله مي گذرند صداي پايي شنيده &amp;nbsp;مي شود ...
            
            
            
        
    

&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;</description>
<pubDate>Sun, 29 Jul 2007 10:27:58 -0400</pubDate>
</item>
</channel>
</rss>
