|
همــچو حافظ همه شب ناله و افغان كرديم
كه دريغا به وداعش نرسيديم و بــــرفت
دردهايش درد مردم زمانه نبود. دردش از درد مردمي بود كه شكوه هايشان درد بود … سفره هايشان درد بود… و چين هاي پيشاني اشان درد بود.
مردمي كه نامهايشان در شناسنامه اشان مي پوسد و آرزوهاي محالشان را در دستمالهاي كهنه، در روستاهايي كه بوي محروميت مي دهد و سرگرداني، مي پيچند و عزيمت مي كنند به مقصدهاي ناگريز.
نيكول عكاسي بود كه درد مردم را فهميد و به جامعه ياوري پيوست كه بوي نان را به مناطق محروم ببرد و بوي پرواز را.
ديروز كه بديدنش رفتيم تنها بود و آرام و ما فقط به چشم يك همشهري به او نگريستيم و امروز براي پرواز روحش اشك مي ريزيم و مرثيه مي سراييم.
بـــــاز هم زمانه ي وداع شد
بغـــض دل ولي امان نمي دهد
تــــو پريدي و دلم رضا به هيچ
جز به ديدنت در آسمان نمي دهد.
جامعه ياوري خراسان فقدان هنرمند پيشكسوت، نيكول فريدني را به جامعه هنري ايران تسليت مي گويد. ياد و نامش گرامي باد .
جامعه ياوري خراسان
|