مراسم كلنگ زني مركز آموزنابينايان بصيرت
مراسم كلنگ زني
مركز آموزش نا بينايان بصيرت
توسط جامعه ياوري خراسان
نام طرح : مركز آ موزش بصيرت
مجري طرح : جامعه ياوري خراسان
طرح شماره : 538
مكان : مشهد
بوي عشق وزيدن گرفته است و نور رحمت و روز ي بر سر شهر مي بارد. آنقدر آسمان و زمين ملكوتي است كه گويي دروازه هاي بهشت را روي زمين
گشوده اند. شب ميلاد است. زمين و زمان به پا ي كوبي و شور نشسته اند. به پرندگاني كه در آسمان پرواز مي كنند خيره مي شوم... دل شكسته اي به انتظار استجابت دعا...دل قشنگ خدا همه را مي بيند... همه چيز را مي شنود و دست محبت بر سر ما مي كشد و همه را مديون خود مي كند و ما ديگر هميشه چشم به راهيم... به هر گلي كه مي رسيم بوي او را جستجو مي كنيم و آ واره ي كوي و برزن مي شويم.
و حالا داريم مي رسيم به عشق... به شمس در سفره مثنوي به دل فريبي هاي غنچه در نسيم باد... به غوغاي عاشق پيشگي ها... به نسيان آتش به...
رئيس هيئت مديره جامعه ياوري خراسان مهندس غلامحسين شافعي در مراسم كلنگ زني مركز آموزش بصيرت كه پانصد و سي و هشتمين طرح جامعه ياوري است مي گويد: خدا رحمت كند آقاي كاشاني كه بنيانگذارجامعه ياوري در سال 65 بود. و اين ياد و ياد بود به ذكر تاريخچه جامعه ياوري مي انجامد
( در بيرجند سميناري در ارتباط با محروميت بر پا شد در اين سمينار از
محرو ميت گفته شد و اشكها ريخته شد و شروع جامعه ياوري از شركتي كه كار مي كرديم آغاز شد در آنجا از آبدار چي تا مديران شركت تصميم گرفتند با 1500 تا 30 هزار تومان كمك مالي، جامعه ياوري را تشكيل بدهند و همين تصميم بزرگ با در آمد هاي اندك، امروزه به مرحله اي رسيده كه پروژه هاي بزرگي را در كشور اجرا مي كند ) منظورش اين است كه اين آشفتگي ها به از خفتن ها است... منظورش اين است كه بي دست و پا در ميدان رقصيده ايم... منظورش اين است كه نوبت مجنون است و دور ليلي؟منظورش اين است كه كاروان رفت و ما نمي خواهيم در خواب باشيم...
هدف ما اشاعه نيكوكاري است. ما مي خواهيم انديشه نيكوكاري را بين مديران اقتصادي ببريم... ميخواهيم انديشه نيكوكاري بين مديران توزيع شود و در اين امر موفق بوده ايم.مهندس شافعي يادي هم از آقاي هاديان عضو جامعه ياوري خراسان كه هزينه اين مركز را تقبل كرده مي كند و نتيجه مي گيرد كه نيت خير و كار هاي خيري كه وي انجام مي دهد باعث جلوگيري از اتفاقات نا گوار براي وي شده است. مهندس شافعي عشق را خوب توصيف مي كند... دوست داشتنش مثل دوست داشتن هاي ديگر نيست... اندرون قلبها را مي بيند... مي گويد من كجا و آ ن يار سفر كرده كجا؟ اما چون بوي عطر... حضورش مي پيچد در كوچه ها و چگونه در حضور بزرگي اش و وسعت دلش ايستادگي كني؟ما كه
غرق در پستي هايي هستيم كه مانع رسيدن ما به وصال مي شود و در هر خانه اي را كه مي زنيم در مسير رسيدن،جوابي نمي شنويم.
و استاد احمديان مي خواند:" ديده بگشاي اي علي مرتضي " و همسايه ها از همه جا سرك مي كشند چرا كه نام علي در همه جا پيچيده:
علي اي هماي رحمت
تو چه آيتي خدا را
كه به ما سو افكندي همه سايه هما را
برو اي گداي مسكين در خانه علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدارا
و من ميدانم: چو علي كه مي تواند كه بسر برد وفا را
و...نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت...
و در اينجا مراسم كلنگ زني مركز آموزش نابينا يان بصيرت مي خواهد آغاز شود و البته آقاي حسيني مي خواهد از ده ها نا بينايي بگويد كه در مراكز عالي به تحصيل مشغو لند و تشكر كند از جامعه ياوري خراسان و تواضع را به حدي برساند كه بگويد من خاك پاي شما هستم و همه را شرمنده كند و دخترك نا بينا بايد با بيان شيرينش از جامعه ياوري خراسان تشكر كند چرا كه اين طرح جامعه ياوري براي دانش اموزان استثنايي است. و دسته گلي كه دخترك به مهندس شا فعي مي دهد چشم ها را خون فشان مي كند:
چو تويي قضا گردان به دعاي مستمندان
كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
و در آخر آقاي دادور مدير عامل جامعه ياوري خراسان از همه خسته تر با مديران مركز استثنايي خوش و بش مي كند و آنقدر خودش را دور نگه مي دارد كه هيچكس نفهمد كه همه زحمت ها بر دوش او بوده است
[تاريخ انتشار خبر : 21/10/1388 02:41]
|